تبليغاتX
HAPPY DAY
درود ...بر ایران...و ایرانی...



------- افسوس

ــــــــــ‌‌‌ من با تمام خاطره هایم

ـــــــــــــــــــــ از خون ، که جز حماسهء خونین نمیسرود

ــــــــ و از غرور ، غروری که هیچ گاه

ــــــــــ‌‌‌ خود را چنین حقیر نمیزیست

ــــ در انتهای فرصت خود ایستاده ام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و گوش می کنم : 

ـــــــــــ به هجوم مخفی کابوس های شوم

ــــــــــــــــــــــو نام من نفس آنهمه پاکی بود

" دیگر غبار مقبره ها را هم
بر هم نمیزند ."


ـــــــــــ پس راست است ، راست ، که انسان

ـــــــــــــــــــــ‌‌‌ دیگر در انتظار ظهوری نیست

ــــــــــ و دختران عاشق

ــــــ با سوزن دراز برودری دوزی

ـــــــــــــــ چشمان زود باور خود را دریده اند ؟

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

یاد گرفته ام که :

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند.

2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند .

3. از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود .

4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم.

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

........حسرت ...روز هايي كه نداشتم و نخواهم داشت رو ميخورم..........

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست**من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در گوشم

 ...اذان عربی خواندند**من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه رفتنم پدر و مادرم قرآن

 بالای سرمگرفتند و در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه پندار نیک و کردار نیک

 وگفتار نیک*.........*من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به آیین عربها و با زبان

 عربی ازدواجکردم**من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را طی میکنم تا به پابوس امام

 هشتمشیعیان و نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به آرامگاه فردوسی نمی روم**من

 ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و غدیر و مبعث را تبریک می گویم وشادباش می شنوم

 اما نمی دانم جشن سده چه روزیست**من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم و با

 سر و روی گل آلوده عزادارخاندانی می شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند و

 زنانش را به غنیمتبردند اما روز مرگ بابک خرمدین را نمی دانم**من ایرانی نیستم چون

 حرف که می زنم بیشتر به عربی می ماند تا فارسی**من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند

 و من می گویم فارسی نه پارسی**من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم که روی

 پرچمش عربی نوشتند**من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر دست نیافتنی است که

 آرزویش هم نمیتوان کرد**من حسرت ایرانی بودن دارم..

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

....................tavalodaaaaaaam mobaraaaaaaaaaaaaaak

,

,

,

,

,

,

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

دست و پا زدن و فریاد زدن همیشه نشانه بیداری نیست گاهی نشانه خواب بودن ، کابوس دیدن و هذیان گفتنه
ما ایرانی ها دیگه کاملا تبدیل شدیم به ملت زنده باد مرده باد !
ما وطن نداریم مگر اینکه کسی به کوروش توهین می کنه ، یا اسم خلیج فارس رو عوض کنه یا آثارباستانی

در حال نابود شدن باشن یا فیلم 300 ساخته باشه….



ما دین نداریم مگر اینکه یکی یه جایی کاریکاتور پیامبر رو بکشه ، یا بخوان قرآن بسوزونن ، یا تو حرم و اماکن مقدس بمب بزارن
یه روز مهران مدیری میشه قهرمان ملی و همه برای قهوه تلخش سینه چاک می کنن ، فردا میشه مزدور حکومتی ، یه روز حیثیت افتخاری رو میبریم یه روز لیلا اوتادی میشه فاحشه ، یه روز فوتبالیست ها دست بند سبز می بندن میشن افتخار ملی یه روز میرن با احمدی نژاد فوتبال بازی می کنن فحش شون میدیم ، قبل از هر سری اخراجی ها میگیم ما فیلم این چماق به دست رو نمی خریم اما باز هم میشه پر فروش ترین فیلم سینما ، یه روز میگن می خوان موسوی و کروبی رو بگیرن همه فیس بوک و دنیای مجازی و حقیقی میشه لینک و مطلب ….، خیلی از حر ف ها رو نمیشه زد فقط سر بسته میگم
ما همه از ظلم وستمی که بر ما رفته و میره بیقرار و بی تابیم ، موج شدیم و عده ای هم از هر قشری، سیاستمدار و هنرمند و ورزشکارو… خوب بلدن از این موج ما سواری بگیرن پشتک وارو بزنن و حالشو ببرن
یکی نیست داد بزنه :

گشت ارشاد از وقتی شروع شد که ما به خواهرامون گیر دادیم!

دیکتاتوری وقتی پا گرفت که به همسران مون و فرزندان مون زور گفتیم!

تقلب توی انتخابات از جایی آغاز شد که همه با برگه های توی جیب مون رفتیم سر جلسه امتحان!

دروغ از اونجا شروع شد هر کدوم توی هر شغل و هر جایی که هستیم واسه کوچکترین منفعت بزرگ ترین دروغ ها رو گفتیم !

پرونده سازی ازاونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دورهم جمع شد پشت سر سه نفر دیگه حرف زدیم و تهمت زدیم و غیبت کردیم

سانسور از جایی شروع شد که توی فامیل و دوست و آشنا تحمل کسی که مثل خودمون نباشه رو نداشتیم
ما کمی متوهم شدیم…. همه 70 و چند میلیون این مملکت مثل ما نیستن که از صبح تا شب خبر و گزارش سیاسی می خونیم و می دونیم آخرین باری که فلان زندانی سیاسی با خانوادش حرف زده چه روزی بوده !

و دقیقه به دقیقه می دونیم تو این مملکت چه خبره ! کی چی میگه و کی کجا میره !

چند نفر از اطرافیانتون می شناسید که اصلا نمی دونن نوری زاد و توکلی و زید آبادی و ستوده و.. کی هستن؟! چند نفر رو می شناسین که به جای کسب آگاهی کردن نشستن “پای فارسی وان” و “من و تو” الیسا کجاست و بفرمایید شام می بینن ؟!
1 مهر ، 13 آبان ، 16 آذر ، عاشورا ، هدفمند کردن یارانه ها …واسه هر کدوم از اینا هفته قبلش قرار بود این مملکت به هم بریزه اما کسی صداش درنیومد ! من هم میدونم که نمیشه ! اما انقدر با تبلیغات ساده لوحانه خودمون رو مسخره و مضحکه نکنیم !
چند نفر از خانواده ، دوستان ، همکاران آشنایان خودتون می شناسید که از صبح تا شب میگن : “اینا همه دستشون تو یه کاسه است آخرش هیچی نمیشه ، اینا همش بازیه ، بزار زندگی مون رو کنیم ، و حتی گاهی همین حساسیت های ما به امور سیاسی مملکت رو مسخره هم می کنن…
بیاین قبول کنیم اگه حتی30 میلیون از این جمعیت هم شور و شعور کافی رو داشت این وضعیت اینجوری نبود
ملتی که بنزین لیتری 700 بخرن لیتری 1000 تومن هم می خرن ! ملتی که قیمت خودشو ندونه هر چیزی رو با هر قیمتی میخره

مگه این بولیوی نبود که یارانه سوخت رو برداشت بعد بااعتراض مردم دوباره برگردوند

ملتی که سه روز نمی تونه جلو شکمش رو بگیره و نره در نونوایی بربری و لواش بخره رو چی به آزادی و دموکراسی؟! در عوض واسه زندانی هایی که توی زندان اعتصاب غذا می کنن کمپین راه میندازن و پتیشن امضا می کنن

مگه اون بازار نبود که اعتصاب کرد و به خواسته اش رسید؟!
یه نگاه به مباحثه هایی که تو همین فیس بوک یا بقیه شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی اتفاق میفته بندازین ، ببینید ملت سر هر اختلاف عقیده ای چه جوری به هم توهین میکنن و تهمت می زنن ! فردا در یک فضای باز اینجوری می خوایم کنار هم زندگی کنیم؟!
من خسته ام از این همه شعار مرده باد زنده باد ، هر کی زنده باشه و هر کی مرده باشه من می خوام تا زنده هستم زندگی کنم !

به جای بازی خوردن می خوام بازی کنم ، فقط هم نقش خودم رو ، زندگی خودم رو و نه چیز دیگه !
بزرگترین کاری هم که برای وطنم می تونم انجام بدم اینه که دروغ نگم، تهمت نزنم ، تقلب نکنم ، زور نگم ، تحمل مخالفم رو داشته باشم ،آگاه باشم و آگاهی بدم و اینا رو به هم نسل های خودم و نسل بعدی هم منتقل کنم
من یقین دارم این اوضاع ، نمی تونه اوضاع مملکتی باشه که 70 میلیون انسانی که دروغ نمیگن ، تهمت نمیزنن ، تقلب نمی کنن و زور نمیگن ، توش زندگی کنن.....

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

این روزهایم را میفروشم... مفت... فقط کسی بیاید این روزهایم را ببرد... آتش به مال و جانم افتاده... کسی این روزهایم را مفت هم نمی خرد؟...

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 


مشت‌هایت را که به سینه‌ی آسمان کوبیدی
اعتمادم از تمام دیوارها سلب شد
آن‌قدر که فکر کردم بعد ازین
دیگر هیچ‌کس پشت هیچ دیواری پنهان نخواهد شد
- اما هوا که گرم باشد
احتمالاً دیوارها سایه‌ی خنکی دارند! -

مشت‌ها
بهتر از همه می‌دانستند؛
هر دستی می‌تواند تفنگی را پر کند
ماشه‌ای را بکشد
و هر انگشتی می‌تواند اشاره‌ی محسوسی باشد
به هرکه کنار دیوار ایستاده است
- هرچه باشد مشت‌ها
هم‌جنس‌های خودشان را که بهتر از ما می‌شناسند! -

همین است
که دیگر تعجب نمی‌کنم
اگر انگشت‌هایت بند کفش‌های تو را
در پاگرد خانه‌ات که می‌بندند
در زندان باز کنند
یا مشت‌هایت آن را که دیروز کشته‌اند
امروز با «زنده باد» یش جان دوباره ببخشند
راستش را بخواهی
دیگر به دست‌های تو هم اعتمادی ندارم
به هیچ کس و هیچ چیز اعتمادی ندارم
آن‌قدر که فکر می‌کنم هر که ایستاده است
لابد پایی برای دویدن ندارد
یا آن‌که می‌دود
پاهایش را
حتماً از پای جوخه‌ی اعدام دزدیده است

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

I...MAY NOT BE PERFECT

BUT...IM..ALWAYS ME

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  | 

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نور بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه شوق یک خیز بلند از روی بته های نور برق کفش جفت شده تو گنجه ها با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم عشق یک ستاره ساختن با پو لک ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم با اینا بهارو باور می کنم . .. . . . .....و در اخر سال نو مبارک...

نوشته شده توسط SARA...I'm Breathless در ساعت  | لینک  |